رضا قليخان هدايت

2086

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من مبارك نام شه را بهر دفع اين بلا * بر عقيق ديده بنگارم به الماس بيان سعد بن بو بكر بن سعد اتابك زنگى آنك * آفتابى كامكار است و سپهرى كامران آن جوان‌بختى كه دريا زايدش از آستين * وان جوانمردى كه دولت خيزدش از آستان با بلندى همتى دارد چو قدر خود بلند * با جوانى دولتى دارد چو بخت خود جوان و له ايضا نه قلعه ماند و نه گنج و نه اصل ماند و نه نسل * نه تخت ماند و نه تاج و نه يار ماند و نه خوان خروش كوس نمىخيزد از در دهليز * فغان ناى نمىآيد از سر ميدان هزار چشم به بايد كه تا فروگريد * بر آن شهان نكو سيرت نكو سامان و له ايضا اى چهرهء تو آينهء صنع خدايى * جان چهره گشايد ز تو چون چهره گشايى آيينه همه چيز نمايد بجز از جان * تو هيچ بجز صورت جان مىننمايى بر دعوى من عارض تو شاهد عدل است * بر روى تو خطت بدهد نيز گوايى من مهرگيا ورزم و از وى نبرم مهر * تا سبزهء خط تو كند مهرگيايى دانم بحقيقت كه همه خلق ترايند * من هيچ ندانم كه تو از خلق كرايى كينى ننمايى كه نه در مهر فزايم * مهرى ننمايم كه نه در كينه فزايى و له ايضا اكنون كه يافت دهر كهن خلعت نوى * نو گشت باغ و راغ ز تمثال مانوى بلبل نواى باربدى بركشيد باز * بر كف نهاد لاله مى از جام خسروى